تبليغاتX
آخرین معشوقه
ای کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست....

 

اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با او تجربه کردم...

 

اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم.....

 

بی او زندگی برایم همچون صحرایی سوزان و خشک است و آفتاب را بی

 

او خاموش می بینیم....

 

او مرا بال وپر و جرات پرواز داد بی او پرنده ای سپیدم که در خون می غلتم

 

و پاهایم طعمه بسته مجال و طاقت پرواز ندارم.....

 

اوست که عشق را در وجودم پرورش داد او را می ستایم و تا آخرین نفس

 

دوستش می دارم و تا آخرین قدم برای انچه که او دوست دارد گام بر می دارم ....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 14:19  توسط آذین و صالح  | 

ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غم های دلت را بشویم...

ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایبانی از محبت بر رویت می گسترانیدم...

ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم...

ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دوردست ها در کنارتو پرواز می کردم...

ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمت ابری می شد روی گونه هایت باشم...

و ای کاش سایه بودم تا نزدیکترین کس به تو می شدم...

آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و هم قدم با تو بودم...

                   

دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 0:2  توسط آذین و صالح  | 

تک ستاره قلبم تقدیم به تو که آفتاب مهرت هرگز در آسمان دلم غروب نخواهد کرد.

با تمام وجود دوستت دارم و سبد گل سرخ با هزاران شاخه گل مریم به تو که عزیزترینم هستی و دلت مظهر عشق و وفاست تقدیم می کنم.

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم...

من غم را در سکوت سکوت را در شب 

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم...

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم...

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم...

                         

عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 0:11  توسط آذین و صالح  | 

من این شعر رو که اولین شعرم در وبلاگ هست رو تقدیم می کنم به زندگیم و می خوام بهش بگم که خیلی خیلی دوستش دارم.

باور کن دوستت دارم

ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم دوستت دارم...

ای امید و آرزوی من دنیای من دوستت دارم...

ای تو به زیبائی یک گل سرخ به پاکی یک چشمه زلال به لطافت باران بهار دوستت دارم...

ای تو فصل بهار همیشه یارم همدم دل پاره پاره ام دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم همه بود ونبودم هستی تارو پودم دوستت دارم...

ای تو طلوع زندگی ام همیشگی ام ماندنی ام دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...

به خاطرت جانم را زندگی ام را فدایت می کنم نثارت می کنم

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دل می گویم از تمام وجودم می گویم

باور کنی یا نکنی یک کلام!دوستت دارم....

                                                           به خدا

                                                                         خیلی دوستت دارم...

love

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 23:26  توسط آذین و صالح  | 

سلام

سلام به تمام دوستانم

من تازه به جمع دوستان وبلاگ نویس اومدم و نمی دونم که باید از کجا و چه جوری شروع کنم.

ازتون می خوام که با راهنمایهاتون منو یاری کنید و هر جا که اشکالی داشتم بهم بگید.

من تمام متن ها و شعرها و هر چی که می نویسم رو تقدیم می کنم به همه زندگیم به کسی که خیلی خیلی دوستش دارم و با تمام وجود ستایش می کنمش.اون همه کسم شده و با اومدنش به زندگیم جون تازه ای به من و زندگیم داده.

بچه ها منتظره نظرهاتون هستم منو تنها نزارین.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 22:50  توسط آذین و صالح  |